هیچ راهی وجود ندارد که پیشاپیش تعیین کنی برای رسیدن به قله موفقیت چقدر کار و تلاش لازم است. موفقیت کالایی نیست که بهای آن را رویش نوشته شده باشد. هر بار که با فرصت موفق شدن روبرو میشوی تقاضای تلاش بیشتری از تو دارد و تو باید هزینه آنرا پرداخت کنی. اگر میشد از قبل بدانیم هزینه موفقیت چقدر است «ده هزار تا پنالتی بزن، هزار دور دور زمین بدو، پانصد تا بارفیکس برو تا قهرمان شوی» هر کسی میتوانست قهرمان باشد. یا تقریبا هر کسی توان آن را داشت. سختی کار این نیست که باید تمام تلاشت را بکنی. سختی کار اینجاست که حتی اگر همه تلاشت را هم کرده باشی هیچ تضمیمی جز عشق بسکتبال برایت تو وجود ندارد.
باید یاد بگیری که آن همه پیروزی و شکستها در لیگ روی زندگیآت بیرون از بسکتبال را تاثیر نگذارد. باید یاد بگیری چطور پیروزی و شکست را هضم کنی. باید کاری کنی که پیروزی تو را به اوج عزت و شکست تو را به حضیض ذلت نفرستد
بسیاری از ورزشکارانی که در این شانس را داشتند که یونیفرم آنها در استادیوم آویخته میشود به دلیل دستاوردهای شخصیشان برای آن تیم یا دانشگاه است. به هر استادیوم در هر کشوری که بروید کافیست به شمارههایی که بالای جایگاه تماشاگران آویزان است نگاه کنید و از طرفداران تیم بپرسید این یونیفرمها برای شما چه چیزی را تداعی میکند. «او رحم و مروت نداشت»، «کسی نمیتواست او را متوقف کند» یا «او شبی سی امتیاز میاورد». اما به تو قول میدهم چیزی شبیه این نخواهی شنید «حضور او بازی اطرافیانش را هم بهتر کرده بود» یا «او مثل چسب بازیکنان تیم را به هم چسبانده بود» حتی اگر این حرفها واقعیت داشته باشد.
با استعداد و مهارت و موفقیت چیزی که ناچار سراغت خواهد آمد انتقاد است. شاید این جمله را شنیده باشی که میگویند «انتقاد مالیاتِ موفقیت است». من این را به عمل تجربه کردم و دو چیز برایم روشن شد. اول اینکه انتقاد هم مثل مالیات است و هیچ راهی برای فرار از پرداخت آن وجود ندارد. خیلی خوب میشد که فقط به تو بازخورد مثبتی میدادند،شاید این به نظرت عادلانهتر هم باشه. اینجوری نیست؟ این تو هستی که زحمت میکشی، تو هستی که شب و روز توی سالن تمرین میکنی در حالی که متنفران از تو دارند اکس باکس بازی میکنند. خیلی عالی بود که کسانی که در مورد تو نظر میدهند کمی منصف بودند و وقتی خوب بازی میکردی تو را تشویق میکردند. وقتی که شب بدی داشتی چی؟ قبل از اینکه شروع کنند منفی بافی کاش نفس عمیقی میکشیدند و تجدید نظر میکردند.
بازی کردن در کنار لبران به من این فرصت را داد تا از نزدیک یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ بسکتبال را ببینم. بسیاری از آن چیزی که من از نزدیک دیدم همانی است که تماشاگران تلویزیونی و دوستداران بسکتبال دیدند. اما من پشت صحنه آن چیزی که لبران جیمز را لبران جیمز نگهداشته را هم دیدم. نظم و انضباط او علاوه بر استعداد مادرزاد باعث شد او به یکی از بزرگترینهای این ورزش تبدیل شود.